الشيخ أبو الفتوح الرازي

380

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

من ؟ گفت : بلى . گفت سلاحت كجاست ؟ گفت : سلاح من اين قلاسنگ ( 1 ) است . گفت : سنگ به سگ اندازند . گفت : تو از سگ بدترى ( 2 ) . گفت : لا جرم گوشتت ببخشم از ميان سباع زمين و مرغ هوا . گفت : با خدا گوشت تو ببخشيدم ( 3 ) . آنگه دست فراز كرد و يك سنگ بر آورد و گفت : به نام خداى ابراهيم و در قلاسنگ ( 4 ) نهاد ، و ديگرى بر آورد و گفت : به نام خداى اسحاق و در قلاسنگ ( 5 ) نهاد . و ديگرى بر آورد و گفت : به نام خداى يعقوب و در قلاسنگ ( 6 ) نهاد ، هر سه يكى شد او بينداخت . خداى تعالى باد را موكّل كرد تا آن سنگ را مىبرد تا بر ميان ترك جالوت آمد ، و به ترك فرو شد و به سر و پيشانى او بيرون شد ( 7 ) و از قفايش بيرون افتاد و در ( 8 ) قومى آمد كه در پس پشت او نشسته بودند ، و سى مرد را بكشت و جالوت بيفتاد ( 9 ) مرده ، و لشكر به هزيمت رفتند ( 10 ) . داود بيامد و به پاى جالوت در آويخت و او را پيش طالوت كشيد و بيفگند ، و مسلمانان شاد ( 11 ) شدند و او را ( 12 ) دعا كردند . چون با شهر آمدند ، داود گفت طالوت را : وفا كن با آن وعده كه كردى ( 13 ) . طالوت گفت : تو مىخواهى ( 14 ) دختر ( 15 ) ملك را به حكم خود كنى بىصداقى ؟ گفت : تو بر صداق ( 16 ) شرط نكردى پيش از كشتن جالوت ، و من چيزى ندارم كه به صداق دختر تو دهم . طالوت گفت : من از تو چيزى نمىخواهم كه ( 17 ) ندارى ، كه تو مرد كارزارى ( 18 ) ، و

--> ( 4 - 1 ) . مب ، مر : فلاسنگ . ( 2 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق : بترى . ( 3 ) . مج ، وز ، دب ، لب ، فق : ببخشيد ، آج : ببخشد ، مر : بخشيدم . ( 6 - 5 ) . ضبط اساس در اين قسمت كه به صورت نو نويس است « فلا سنگ » مىباشد ، با توجّه به ضبط همين حكم در صفحات قبلى اساس و به ضبط با قياس مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق تصحيح شد . ( 7 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مر : فرو شد . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : بجز مر : و بر . ( 9 ) . مج : بيوفتاده . ( 10 ) . همهء نسخه بدلها بجز مب ، مر : شدند ، مب ، مر : كردند . ( 11 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، فق : شادمانه ، لب ، مب ، مر : شادمان . ( 12 ) . همهء نسخه بدلها بجز مر : و داود را . ( 13 ) . مب : ندارد ، ديگر نسخه بدلها بجز مر : كه مرا دادى . ( 14 ) . مج ، وز : تا ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب كه . ( 15 ) . مب با . ( 16 ) . همهء نسخه بدلها بجز مب ، مر : صداقى . ( 17 ) . همهء نسخه بدلها تو . ( 18 ) . دب ، لب : مردى كالزارى .